این روزها، این روزهای استخوان سوز

           پایان عمر عشق و آغاز جدائیست !!!

این لحظه ها، این لحظه های مرگ پیوند

          آخر نفسهای چراغ  آشنائیست !!!

.:مهدی سهیلی:.

 

سکوت چیست ، چیست ، چیست ای یگانه ترین یار ؟؟ سکوت چیست بجز حرفهای ناگفته من از گفتن میمانم ، اما زبان گنجشکان ، زبان زندگی جمله های جاری جشن  طبیعتست . زبان گنجشکان یعنی : بهار ، برگ ، بهار . زبان گنجشکان یعنی : نسیم ، عطر ، نسیم . زبان گنجشکان در کارخانه میمیرد .

این کیست این کسی که روی جاده های ابدیت بسوی احظه ی توحید میرود و ساعت همیشگیش را با منطق ریاضی تفریق ها و تفرقه ها کوک میکند . این کیست این کسی که بانگ خروسان را آغاز قلب روز نمیداند ؟؟؟ آغاز بوی ناشتایی میداند . این کیست این کسی که تاج عشق به سر دارد و در میان جامه های عروسی پوسیده است ....

پس آفتاب سر انجام در یک زمان واحد بر هر دو قطب نا امید نتابید .. تو از طنین کاشی آبی تهی شدی . و من چنان پُرم که روی صدایم نماز میخوانند ...

جنازه های خوشبخت ، جنازه های ملول ، جنازه های ساکت متفکر ، جنازه های خوش برخورد ، خوش پوش ، خوش خوراک ، در ایستگاههای وقت های معین و در زمینه ی مشکوک نورهای موقت ..... آه ، چه مردمانی در چارراهها ، نگران حوادثند و این صدای سوت توقف در لحظه ای که باید ، باید ، باید مردی به زیر چرخ های زمان له شود مردی از کنار درختان خیس میگذرد ... من از کجا می آیم ؟؟؟