(تقدس دانشگاه،ابهت استاد،شجاعت همکلاسی)

سلام !

 

 جونم براتون بگه سر یکی از اون کلاسایی که نفس همه باید تو سینه حبس شه (چون این درس ٣ واحدی و استاد مربوطه هم از قضا، رییس محترم دانشکده بود)، همکلاسی بخت برگشته ی من برای رفع خستگی و تلطیف روحیه  لبخند ملوس و شفتالویی روی صورتش نمایش داد.چشمتون روز بد نبینه استاد که خیلی بهش برخورده بود چنان پرخاشی کرد که چرت دزدکی من ته کلاس اساسی پاره شدو از عمق فاجعه آگاه شدم. همکلاسی من  فکر میکرد استاد داره باهاش شوخی میکنه بنابر این عمق لبخندشو همینجور وسیعترو وسیعتر میکرد.ولی با حمله ی مسلحانه استاد با تخته پاک کن جوانب امر براش روشن شد.پس به سرعت برق و باد نیششو بست و سر به زیر از کلاس خارج شد.استاد هم وسط کلاس وایساده بود و مبارز میطلبید. تا اینکه عنصر فرصت طلب کلاس(ایــــــــــــششش)از جاش بلند شد و گفت:استاد این طرز برخورد با یک دانشجو نیست.استاد هم در پی یک خصومت قبلی با عصبانیت تمام اونو به حذف واحد تهدید کرد.آقای نماینده ی حامی( شخص مذکور)هم مجبور به ترک کلاس شد.آخی نازی.تا تو باشی از این خودنماییا نکنی، فرصت طلب شورشی!

جالب توجه اینه که بعد از این همه کتک کاری استاد به من که تازه چرتم تموم شده بود با یک لحن مهربانانه و سراسر احساس گفت:عیزم، روی ماهتو میبوسم ، سر کلاس چرت میزنی؟ (خداییش با لبخند کامل بود). اگه درس من خسته کنندست بگو سر فصل رو عوض کنم عیزم؟...

ومن چشمهای قلمبه ی همرو دیدم که از شدت حسادت بابا قوری شده بودن.....................بترکه چشم حسود!